
هنگامی که سوزان سانتاگ روشنفکر برجسته و صد البته تلخ اندیش آمریکایی اعلام کرد عکاسی هنر روایت دردها و آلام بشری است، بیگمان نظر به تأثیر عکاسی بر آشنایی جامعه بشری با فجایع و ابعاد ویرانگر جنگهای نیمه دوم قرن بیستم چون جنگهای ویتنام، اسپانیا و کره داشت. آگاهی و آشنایی افکار عمومی جهان با اینگونه فجایع انسانی و عکسالعملی که جامعه جهانی در مقابل این جنگها نشان داد، یقیناً حاصل حضور دوربینهای عکاسی در خطوط مقدم جبهههای جنگ و ثبت دقیق بیشمار لحظههای تکاندهنده رنجها و دردهای نوع انسان بود، این را تاریخ عکاسی نیز میگوید. روشنگری و اطلاعرسانی هنر عکاسی در این جنگها، بیشک بسیار فراتر از گزارشات کتبی، خاطرات شفاهی، فیلمهای مستند و روایتهای گوناگون سینمایی است و این به ذات هنر عکاسی بازمیگردد. اما انصاف باید داد که کارکرد عکاسی فراتر از ثبت و روایت دردها و رنجهاست. یعنی عکاسی هنر روایت جزئیاتی است که در یک فرآیند نهایی، کلیتی به نام زندگی را میسازد، با این اعتبار عکس راوی صادق زندگی نوع انسان است.
آنچه این خصوصیت برجسته را به عکس و عکاس میبخشد، بیگمان بیان است. تزریق عنصری به نام هنر به کیفیتی به نام عکس صرفاً با دست یافتنی به بیان در عکاسی شکل ميگیرد. نکته جالب ماجرا در این است که عکس و عکاسی پدیدههایی مادی و دنیایی هستند متشکل از نور، زاویه، قالب، سوژه و فاصله، ولی آنچه به یک عکس تشخیص و وجه هنری میبخشد ترکیبی خصوصی و شخصی از این عناصر مادی است که بیان نام دارد و جوهر و گوهر عکاسی نیز در همین کیفیت نهفته است. یعنی بیان، استاد بهمن جلالی برای تفهیم مفهوم بیان همواره از مثالی استفاده میکند. شما یک دوربین را روی زمانسنج تنظیم کنید و به هوا پرتاب نمایید تا به هر شکل که ممکن است در فضا چرخ خورده و دیافراگم آن به صورت تصادفی به تمام جهات ممکن باز باشد. این دوربین فرضی در فضا خواهد چرخید و در زمان مقرر، شاتر آن عمل خواهد کرد و احتمالاً عکس جالب توجهی نیز ثبت خواهد نمود. اگر شما پس از چند دقیقه، یک بار دیگر این عمل را تکرار کنید، با درصد احتمال فوقالعاده بالا، دو عکس ثبتشده توسط دوربین شما، کمتر شباهتی به هم نخواهند داشت گرچه از لحاظ ارتفاع پرتاب و تنظیم زمان عمل دوربین، کاملاً در شرایط مساوی و یکسان اقدام شده باشد، تفاوت بین دو عکس فرضی شما، همان بیان خواهد بود. در سادهترین تعریف بیان یک توانایی اکتسابی است که از دست و پنجه نرم کردن با عناصر مادی در ذهن عکاس شکل میگیرد و با استفاده از لنز دوربین، جلوه مادی آن به شکل و فرم عکس ظاهر میشود.
اینها که گفتیم البته مطالب جدید و بدیعی نیستند و در اولین کلاسهای تخصصی عکاسی، توسط استادان فن، به هنرآموزان گفته میشود غرض از طرح دوباره این بدیهیات کلاس عکاسی، گرم کردن بحث و پرداختن به مجموعه عکسهایی است که احتمالاً برای اولین بار و به صورت موضوعی، توسط یک عکاس همشهریمان و به شکل کتاب منتشر شده و موضوع آن برای تمام زنجانیها بسیار آشناست، عزاداری در دهه اول ماه محرم در شهر زنجان و دستهها و هیئتهای شگفتانگیز عزاداری و سینهزنی.
تمایل دارم قبل از آغاز بحث به صورت کاملاً جدی، تکلیف خود را با چند نکته روشن کنیم:
اول اینکه زاویه نگاه من به مجموعه عکس موردبحث، زاویه و نگرش فنی صرف نیست. از نظر من به عنوان یک فرد عادی از هزاران فرد عادی جامعه در درجه اول و یک روزنامهنگار در درجه دوم، عکس یک ابزار بیان است، یک عنصر ارتباطی و یک دستافزار برای انتقال مفاهیم. بنابراین اهمیت ندارد که عکس با چه دوربینی گرفته شده باشد، با چه میزان رزولوشن و از چه سوژهای. مهم نیروی نهفته در عکس است که مفهوم مورد نظر عکاس را در خود جای داده باشد و مخاطبان را در مدار جاذبه خود قرار دهد. یعنی آگاهانه اجرا شده باشد و مشتقی از زندگی را در خود جای داده باشد، بینیاز از توضیح خارج از خود عکس بوده ـ خواه کلامی، خواه مکتوب- و غیرقابل تکرار باشد، بینیاز از توضیح است ولی باید مکرر نمود که در عکاسی تکرار و قابلیت تکرار نه تنها حسن نیست بلکه نشانه ناتوانی در بیان است و عدم احاطه بر موضوع، بر خلاف هنری چون شعر که تکرار از ارکان زیباسازی و قوت شعر محسوب میشود، یک عکس جدی و قابل بحث، خود باید خود را توضیح و شرح دهد من این کیفیت را یکی از ارکان استوار بیان میدانم.
دوم اینکه ما به صورت عموم توانایی و هنر دیدن عکس را نداریم. در تلقی عمومی ما، عکس یعنی صحنهای که من در آن حضور داشته باشم یا صحنهای شگفتانگیز که شبه جمله عجب را بر لبان ما بنشاند. البته نه اینکه اینها عکس نیستند، بلکه عکسی نیستند که عنصر هنر به معنای اخص کلمه در آنها حضور داشته باشد و به همین دلیل توانایی و قابلیت شرح، تفسیر، تحلیل و آموختن را نیز ندارند.
با این اعتبار معیارهای ما برای تشخیص یک عکس با اجرای خوب با یک عکس با اجرای نامربوط و بیمفهوم تا حد بسیاری مخدوش و بیاعتبار است. بدیهی است من هم که دارم در مورد عکس حرف میزنم از این حکم مستثنی نیستم.
ولی نکته سوم این است که میل به عکاسی در نوع بشر، ریشه در میل به جاودانگی نوع انسان دارد و تنها عکس است که واجد خصوصیت بسیار مهم جاودانه کردن زندگی است. عکس با این اعتبار تلاش بشر برای متوقفکردن زمان و جاودانهنمودن گوشههایی از زندگی است زیرا تمدن به عنوان مهمترین دستاورد نوع بشر و جلوههای بسیار متنوع آن، به هر حال روزی از بین خواهند رفت و تنها عکس است که میتواند لحظهای ثابت و فارغ از زمان را از حیات نوع انسان ثبت و جاودانه کند.
اما چهارمین و مهمترین نکته اینکه عکسهای این مجموعه در ژانر و دسته عکاسی زیارتی قرار دارند و مهمترین خصوصیت عکسهای این دسته اهمیت و برجستگی غیرقابل انکار سوژه و ارجحیت و برتری آن نسبت به تمام عناصر عکس است. در عکاسی زیارتی بیشترین اهمیت مربوط به سوژه میباشد و هرآنچه مربوط بدان است به همین دلیل در اغلب موارد عکاسان به راحتی از کنار سایر عناصر شکلدهنده عکس گذشته و برجسته نمودن و توجه فوقالعاده زیاد به سوژهها، عکاس را دچار ضعف و نقص بیان مینماید. عدم توجه به این دقیقه، بررسی ما را از عکسهای این مجموعه دچار نقص خواهد نمود. تقریباً همه افراد جامعه ما سابقه حضور در شهر مشهد و زیارت بارگاه امام رضا (ع) را دارند ولی گمان نمیکنم احدی تا به حال توانسته باشد یک عکاس را مجاب کند تا در کنار ضریح امام از او عکس بگیرد و اصلاً ازدحام جمعیت اجازه چنین اقدامی را نمیدهد. عکاسان مشهدی برای رفع این نقیصه پردههایی بزرگ تهیه کردهاند تا افراد به همراه خانوادههایشان در کنار آن بایستند و عکسی به یادگار بگیرند تا سندی محکم باشد بر حضورشان در مشهد و زیارت مرقد امام.
برای یک عکاس، عکاسی از مراسم مرثیهخوانی و عزاداری در دهه اول محرم در شهر زنجان دمدستترین، سهلالوصولترین و در عین حال از جذابترین موضوعات است. مسئله اما در این است که عکاسی در این مراسم به دنبال چه چیزی است و شاتر دوربین خود را بر روی چه نکاتی میگشاید که از نگاه و توجه فرد عادی پنهان است؟ سادهترین و سطحیترین نوع برخورد با این مراسم، نشان دادن شکوه حضور و علاقه و اشتیاق عاشقانه مردم در مراسم عزاداری و شخص امامحسین (ع) و یارانش میباشد که البته مسئلهای است بسیار بدیهی و روشنتر از آفتاب. به گمان نگارنده، مهمتر از این مسائل، جلوهها و جنبههای گوناگون، متفاوت و غیرقابل بیان حضور و عشق مردم است که میتواند ذهن عکاس را به خود جذب نماید. ناصر محمدی در مجموعه عکس با عاشوراییان به دنبال یافتن و ثبت گوشههایی از این حضور عاشقانه، دوربین خود را به حرکت درآورده است.
دستههای عظیم عزاداری دهه اول محرم یکی از جنبههای هویتی و فرهنگی مردم زنجان به شمار میرود و با توجه به جایگاهی که در میان طبقات مختلف مردم شهر داشته و تبدیل به شناسنامه اجتماعی و فرهنگی زنجان شده است، ضرورت توجه و دقت بسیار بیشتر از لحاظ جنبههای هنری و زیباشناختی درخصوص این پدیده به شدت احساس میشود. مهمترین خصوصیت کتاب ناصر محمدی این است که مجموعه وی اولین تلاش ماندگار و مستقر و قائم به موضوع در این زمینه در شهر زنجان به شمار میرود و از این دیدگاه واجد یک نوع جسارت و شجاعت نیز هست خاصه آنکه در نظر بگیریم عکاس خود وظیفه نشر این مجموعه را بر عهده گرفته و احتمالاً هیچ ناشری در استانزنجان، حاضر به سرمایهگذاری بر روی یک کتاب عکس نبوده است. نکته قابل توجه، کیفیت بسیار مناسب چاپ، دستهبندی موضوعی عکسها و صفحهآرایی بسیار چشمنواز مجموعه میباشد که محصولی قابل توجه و اعتنا و دقت برای مردم و شهر زنجان پدید آورده و جایگاه ناصر محمدی را به عنوان عکاس مردم زنجان تثبیت نموده است.
به نظر میرسد مهمترین دغدغه عکاس در این مجموعه در کنار عزاداری برای امام حسین (ع) تمرکز بر روی موضوع شهر زنجان و برجسته نمودن شهر و مردم زنجان در موضوع عزاداری و مرثیهخوانی بوده و اتفاقاً همین مسئله تبدیل به پاشنه آشیل و ضعف بیان تعدادی از عکسها شده است. عکاس برای رسیدن به مقصود خود در برخی از عکسها به صورت مستقیم و بدون توجه به جنبه هنری قضیه، با سوژهها برخورد کرده و کلیت را فدای جزئیات نموده است در حالی که گمان میرود در موضوعی این چنینی، توجه به جنبهها و نکتههای ریز و خاص وضعیت مردم و شهر زنجان، میتوانست عکسهایی به مراتب عمیقتر و تأثیرگذارتر بیافریند. در مقابل هر جا عکاس بر جزئیات اختصاصی و بومی جامعه زنجان تمرکز کرده، عکسها به مراتب تأثیرگذارتر و گویاتر از آب درآمدهاند برای نمونه عکس صفحه 84 از تعطیلی بازار بزرگ زنجان در دهه محرم و عکس صفحه 88 از پیرمردی که با پای برهنه و عصا در دست در جلوی یک دسته عزاداری در حرکت است، به مراتب تأثیرگذارتر از عکسهایی هستند که به صورت هوایی از شهر و مردم زنجان گرفته شدهاند. با پیروی از همین منطق میتوان اذعان داشت در بسیاری از عکسها اگر توضیح کنار عکس را حذف کنیم، برای بیننده مشخص نخواهد شد که عکس مورد نظر مربوط به شهر یا استانزنجان با رویکرد خاص آنان نسبت به عزاداری ماهمحرم میباشد. در همین زمینه عکس صفحه 76 که نشانگر اقامه نماز ظهر عاشورا در کنار گنبدسلطانیه است، عکسی است که بدون توضیح هم امضا و نشان استانزنجان را داراست ولی بسیاری از عکسها فاقد این بار هویتی میباشند.
از طرف دیگر ناصر محمدی با این مجموعه نشان میدهد شناخت عمیق و قابلتوجهی از عنصر نور و سایه داشته و هرجا به مقابله با هجوم رنگ و طیفهای گونهگون و فریبنده آن برخاسته به بیان و زبانی عمیق و قابلتوجه دست یافته است. عنصر رنگ همواره یکی از فریبندهترین و گمراهکنندهترین عناصر عکاسی به شمار میرود و بسیاری از عکاسان در دام آن گرفتار میشوند به نحوی که تلألو و حضور بیشمار رنگ را در اثر، نشانه قوت آن به شمار میآورند. عکسهای سیاه و سفید ناصر محمدی نشان میدهد او به خوبی به این مسئله واقف است ولی علیرغم این آگاهی در برخی عکسها در همین دام گرفتار میشود و رنگ و جلوههای آن را فدای سایر عناصر از جمله بیان میکند. از این نقطهنظر به عقیده من قابل توجهترین و بهترین عکسهای ناصر محمدی عکسهایی هستند که وی در آنها عنصر رنگ را به تمامی حذف میکند و سعی بلیغ مینماید با کمترین عناصر و در خلوتترین وضعیت ممکن حرف خود را بزند. استفاده بیگدار از رنگ گاه موجب شلوغی بیش از حد و بدون توجیه عکس شده و بیان درست و دقیق، به ورای رنگ کوچ کرده و غیرقابل دسترس و دستیابی میگردد. این را باید به حساب عجله عکاس نیز گذاشت که موجب غفلت از عنصر و بیان هنری میشود. با این اعتبار عکسهای قابل اعتنای ناصر محمدی از نظر من، عکسهای صفحه 28 تصویر دو کودک در لباس تعزیه و نشسته بر تخت چوبی، صفحه 42 تصویر پخت غذای نذری در دیگهای بزرگ، صفحه 48 تصویر یک زن و یک مرد در کنار گوسفندان نذری خود، صفحه 70 تصویر دو کودک در یک دسته عزاداری در یک محوطه پوشیده از برف، صفحه 71 تصویر جوانان زنجیرزن در حال حرکت در کنار یک جوی آب، هستند. اگر بخواهم دو عکس را به عنوان برترین عکسهای این مجموعه انتخاب کنم، انتخابهای من بدون تردید عکسهای صفحات 79 و 88 یعنی عزاداری دانشآموزان در حیات دبیرستان و تصویر پیرمرد پابرهنه و عصابهدست عزادار خواهد بود. دلیل این انتخاب در مورد عکس اول استفاده از حداقل عناصر ممکن برای بیان و در مورد عکس دوم استفاده درست و آگاهانه از رنگ سیاه به عنوان نماد عزا میباشد. به یاد داشته باشیم که در ایام ماه محرم، رنگ سیاه تبدیل به رنگ غالب شهر زنجان میشود، پرچمهای سیاه از جای جای شهر آویزان میگردد و بسیاری از مردم پیراهن سیاه میپوشند. اگر ناصرمحمدی اندکی عجله نمیکرد و رنگ سیاه را به عنوان تم غالب و تأثیرگذار عکسهای خود برمیگزید و دست به امتحان ترکیبات و تنالیتههای متنوع این رنگ با سفیدی برف و خورشید و آسمان میزد و اجازه میداد این گونه ترکیبات، بیشتر در فضاهای خالی و خلوت شکل بگیرند. یقیناً امروز مجموعهای مقابل چشمان ما قرار داشت که علاوه بر جرئت و شهامت چاپ با کیفیت کتاب عکس در فضای فرهنگی و اجتماعی این شهر، جسارت عکاسی را شاهد بودیم که قصد کرده با یک رنگ بیشترین حرف را بزند و این نوع خطرکردن، ستودنی و از یاد نرفتنی است.
=
تک عکس
میوه عروسی در روستای شیت ـ کبریت زیر موز مانده است
بدون شرح

احمد صادقی - هوشنگ جعفری و عباس بابایی در نمایشگاه کتاب

آن تک درخت خسته صحرای هستیم بسپرده برگ و بال به طوفان زندگی

دکل ها بخشی از هویت جاده هستند.
=
عکس
لنز دوربینم خراب شده و تازگی عکس نگرفته ام. این را یک روز در جاده گرفتم پارسال. گفت کاچی به از هیچ چی
این دو ظرف ساخته شده در زنجان در موزه سنندج نگهداری می شوند. وقتی خود زنجان موزه نداشته باشد طبیعی است که در سایر جاها باید به دنبال آثار و اشیای تاریخی مربوط به این شهر بود.


سنندج از فراز کوه آبیدر ۱۲/۱/۸۷

بلندی های آبیدر ۱۲/۱/۸۷

رقص در جاده سنندج مریوان ۱۳/۱/۸۷

موزه سنندج۱۴/۱/۸۷

گردنه خان نرسیده به بانه ۱۵/۱/۸۷
=
درخت
در این ایام انتخابات و شور و حرارتی که حضرات دارند از خود بروز می دهند دلمان را خوش کنیم به این شعر و با طبیعت حال نماییم
آن تک درخت خسته صحرای هستی ام
بسپرده برگ و بال به طوفان زندگی
=
پاییز
مسیر جنگلی قلعه رودخان۲/۱/۸۷

تو قامت بلند تمنایی ای درخت

شفت ۱/۱/۸۷
برای دیدن بقیه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید.
خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟
کسانی که دائما با یک دوربین راه می روند و به دنبال صحنه ها و سوژه های جذ
اب می گردند تا ناگهان و از روی اتفاق صیدشان کنند معمولن در کار خود به موفقیت چندانی دست پیدا نمی کنند. عکاسی یک فعالیت اتفاقی و مبتنی بر تصادف و شانس نیست گرچه نقش این دو عامل را هم نباید در موفقیت یک عکاس فراموش کرد.در اینجا صحبت از عکاسی به عنوان تفریح نیست، ما داریم از عکاسی به مثابه یک ابزار بیان هنری و اجتماعی حرف می زنیم.بدیهی است در این شرایط کسانی به موفقیت نزدیکتر خواهند شد که ۱)در کار خود تمرین بسیار بیشتری کرده باشند ۲) همواره طرح و پلانی از کاری که می خواهند انجام دهند در ذهن خود ترسیم نموده باشند و خطوط اصلی داستانی که قرار است روایت کنند در ذهن آنان پررنگ شده و به اندازه کافی مرور شده باشد.تجربه و طرح عناصری هستند که یک عکس خوب را از صدها عکس معمولی متمایز می کنند. عنصر دیگر شناخت و درک اشیا و همه چیزهایی است که قرار است از آنها عکس بگیریم. یک عکاس باید به اندازه کافی با سوژه خود ارتباط داشته باشد و بتواند آن را درک نماید و در ذهن خود لمس کند. برای این منظور بهترین روش، نزدیک شدن به سوژه است البته به مقدار مورد نیاز. برای گرفتن یک عکس خوب از سوژه ای که در یک متری آن طرف جوی آب قرار دارد، نباید این سمت ایستاد و از tele استفاده کرد، از جوی آب هم نباید پرید، باید داخل جوی آب شد و تا زانو در آب فرو رفت. این همان مفهوم درک سوژه است. TELE زمانی به کار شما می آید که نزدیک شدن به سوژه یا شما را مجبور به شکستن قانون می کند یا جان شما را به خطر می اندازد. و البته هیچ آدم عاقلی عکس را به عکاس ترجیح نمی دهد.
=
شب
=
دکل
دکل ها ناظران خاموش جاده و بیابان و خیابانند.
برای دیدن بقیه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید
=
عکس
ما هر وقت حوصله نوشتن نداشته باشیم عکس می ذاریم اینجا.....
باور کنید

برای دیگر عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید
=
عکس
=
آب
=
بهانه
برای حضور باید بهانه ای داشت. این هم بهانه امروز.
=
دکل
نازلی جان سرین یایلاک چیچگی...
بدیرهان، مور داغلارین کاچاغی...
... و بن!
(به نقل از وبلاگ وقت کشی)
=
عکس


روستای نوکیان در مسیر جاده طارم به ماسوله. بهشت گمشده اینجاست.
از نظر عکاسان حرفه ای جهان سرشار از سوژه هاست کافی ست دقیق به اطراف خیره شویم. اما یک عکس خوب غیر از سوژه به اجرا نیز وابسته است. اجرا نیز در حیطه تکنیک جا می گیرد که حاصل از تمرین و آزمون و خطاست. اشیا و موجودات به راحتی از مقابل دیدگان ما می گذرند و ما توجهی به آنها نداریم. لحظه فرو ریختن یک ساختمان یک پل یا لحظه تصادف و برخورد دو خودرو سوژه های ناب نیستند. این اتفاقات را همه می توانند ببینند. سوژه ناب سوژه ای ست که در آن جزییات نیز لحاظ شود و در تالیف عکس حضور داشته باشد. این جزییات کلید کشف ماجرا و داستان عکس هستند.
اگر به هنرجویان یک کلاس عکاسی بگویید به انتخاب خود 10 عکس غیر پرتره بگیرند و به کلاس ارائه دهند بیشتر آنان از نبود سوژه و کمبود آن گله خواهند کرد.استاد از چی عکس بگیریم؟. موضوع یا سوژه عکس مهمترین دغدغهعکاسان تازه کار به شمار می رود. غالب این گونه افراد سراغ سوژه های ناب می روند و اکثرن نیز ناموفق می شوند. سوژه ناب یعنی اتفاقی که از چشم مردمان عادی پنهان است و عکاس از سرتصادف یا تمرین بسیار با آن برخورد می کند و اقدام به ثبت آن می نماید. این بدترین تلقی از کار و هنر عکاسی است. سوژه چیست و چه خصوصیاتی دارد؟ آیا سوژه برتر وجود دارد؟ آیا می توان بین سوژه ها تمایز و تفاوت قایل شد؟ سوژه لحظه ای ست که شاتر دوربین در کسری از ثانیه تصویر آن را بر صفحه ثبت می کند. سوژه هر چیزی ست که جشم توانایی دیدن آن را دارد. در این حالت می توان گفت سوژه خام اما سوژه مناسب می تواند خصوصیات و مختصات دیگری هم داشته باشد. یعنی با فکر و تصمیم قبلی از میان میلیون ها سوژه و لحظه ناب انتخاب شود. سوژه مناسب در تسلسل با سایر سوژه ها و لحظه ها قرار می گیرد. سوژه مناسب سوژه ای ست که نسبت به آن پیش آگاهی در ذهن عکاس شکل می گیرد. یعنی عکاس خوب کسی ست که در ادامه داستان یک سوژه در لحظات بعد از دیدن عادی با چشم عادی را پیش بینی می کند.
هر انچه با چشم عادی می توانیم ببینیم سوژه عکس است ولی هنر عکاس در دیدن جزئیات است جزئیات دیدنی ها جزئیاتی که مردم عادی غیرعکاس از مشاهده آن عاجزند. تمرین دیدن آنها را نکرده اند و توجهی نیز به آن جزییات ندارند. بدین لحاظ از منظر هنرجویان مبتدی کلاس عکاسی که تبحری در دیدن جزییات ندارند سوژه مناسب عکس بسیار کمیاب است.
=
عكس
یک عکس از زیبایی های طبیعی جاده زنجان به طارم در عصر اولین روز خرداد برای سوزاندن دل علی زادمهر

=
عناصر تصویر خبری
همانند خبر عکس نیز از عناصری برخوردار است که عبارتند از:
۱- چرا. عکاس باید مشخص کند که به چه دلیل اقدام به گرفتن عکس می کند.
۲- چگونه. دومین عنصر نحوه و چگونگی گرفتن عکس را مشخص می نماید.
۳- چه چیز. از چه چیز باید عکس گرفت
۴- برای چه کسی. برای چه کسی می خواهیم غکس بگیریم و مخاطب ما در یک عکس کیست.
زمان موجود در یک عکس یک زمان ایستاست و تغییر نمی کند. عکس اما فقط به زمان حال تعلق دارد. زمان حال چه زمانی ست؟ آیا وجو دارد؟ به عقیده فلاسفه در هر آن که راجع به حال صحبت می کنیم، آن حال به گذشته پیوسته است.
در عکاسی باید بتوان زمان حال را دید و نیز باید انسان زمان حال بود و این یعنی اشراف داشتن بر زمان حال و تعقل کردن در مورد زمان حال. انسان ها در 3 زمان و ترکیب آنها زندگی می کنند. انسان ناچار است به دیروز و فردا فکر کند ولی در زمان حال به این دو زمان می اندیشد. عکاس نمی تواند در سه زمان زیست کند و باید بیاموزد که صرفن در زمان حال زندگی کند. برای سیر در زمان حال و شناخت آن باید توجه کرد که دیدن چگونه شکل می گیرد. انسان در واقع با چشم نمی بیند چشم فقط کد صادر می کند . شکل را می بیند ولی نمی تواند آن را معنا کند. چشم شکل را به عنوان یک کد می بیند. مغز اقدام به معنا کردن اشیا می نماید. دیدن با دانستن به وجود می آید. حیرت زمانی به وجود می آید که مغز نتواند کدی را که چشم از اشیا مخابره می کند ، معنا نماید و بشناسد. بنابراین وقتی کسی نابیناست چشم قادر به ارسال کد به مغز نیست.
هرچه زمان عکس گرفتن با دیدن عکس بیشتر باشد ارزش عکس بیشتر می شود.
یک اثر هنری باید از فیلتر زمان بگذرد تا تبدیل به شاهکار شود.
معما و لذت متن
اگر به یک عکس نگاه می کنید و هیچ چیز از آن نمی فهمید، چشم ها و قوه دریافت بصری شما هیچ ایرادی ندارد. یا مشکل از اجرای عکس است یا شما زبان تصویر و زبان عکس هنوز درنیافته اید. زبان عکس تصویر ، کادر و کمپوزیسیون است که بعدن به آن هم خواهیم رسید. هر عکسی داستانی دارد و ماجرایی ، عکس بدون داستان و ماجرا مانند قهوه بدون شکر است یا چای بدون قند ، می توان نام آن را پرتره نهاد . بعدن اشاره خواهم کرد که پرتره در بسیط ترین حالت خود ضعیف ترین شکل اجرای یک عکس است .مثال بارز آن عکس های بی هدف خانوادگی ست که صرفن در کنارهم بودن را به تصویر می کشد و البته بحث مستوفایی نیز دارد. کار مهم عکاس این است که کلیدهای فهم و کشف داستان عکس را در خود عکس می آورد یا خود ماجرا و داستان علیحده ای تعریف می کند. برای شناخت و کشف کلیدهایی که معمای متن عکس را حل می کنند و موجب لذت بردن از یک عکس می شوند، فقط و فقط باید اندکی دقیق تر به عکس نگاه کرد، در هر عکسی همواره اتفاقی می افتد، عکس یک متن است. 
همانگونه که برای خواندن یک متن باید سواد داشت یا نشانه های تصویری یک زبان را شناخت، برای شناخت و فهم و درک و لذت بردن از یک عکس هم باید دارای حداقل سواد بصری بود. این سواد بصری آموختنی ست و تجربه ای ست کاملن شخصی، باید بسیار عکس دید تا بتوان داستان و ماجرای عکس ها را کشف کرد. عکس بدون داستان وجود خارجی ندارد زیرا سوژه عکس ، جهان ماده است که دارای یک تاریخ تولد است و روزی نیز از بین خواهد رفت و خواهد مرد. تمام هر آنچه بر روی زمین می بینیم روزی نابود خواهد شد ، مرگ سرنوشت محتوم ماده است، از برج ایفل بگیرید تا مجسمه آزادی تا کوچکترین تندیس هایی که امروزه می بینیم در میدان ها نصب شده اند. مواد حیات دارند شاید تاریخ حیات و ماندگاری شان طولانی باشد اما به هر حال روزی نابود خواهند شد. عکس متوقف کردن و جاودان نمودن حیات ماده است در کسری از ثانیه . بنابراین هر عکسی گذشته ای دارد و آینده ای و این یعنی وجود داستان در یک عکس . هنر عکاسی متوقف کردن زمان در لحظه ای است که داستان ماده در آن به اوج می رسد و در آن کسر ثانیه می توان بهتر ماجرا را فهمید. این لحظات در تاریخ حیات هر شئ بیشمار است. مشکل عکاسی در این است که عکاس غیر حرفه ای آن لحظات را نمی شناسد و در کادر مناسب قرار نمی دهد.
عکاسی
گرفتن عکس خوب نیاز به دوربین گرانقیمت و دارای تکنولوژی بیسار پیشرفته ندارد. قدرت عکس – یا ویژگی یک عکس خوب – به دو عامل بستگی دارد: کادربندی مناسب و سوژه و هر دوی این ویژگی ها، عواملی انسانی هستند که به عکاس وابسته اند نه به دوربین و تکنولوژی نهفته در آن. حتا می توان لحظات ناب در یک عکس را نیز زیر مجموعه ای از سوژه دانست زیرا آن لحظات در خصوص سوژه باز تعریف و آفریده می شوند. اما چرا حرص و ولع برای در اختیار گرفتن دوربین های دیجیتال با آخرین تکنولوژی رو به افزایش است؟ و آیا اصولن عکاسان حرفه ای همواره آخرین تکنولوژی عکاسی را در اختیار دارند؟ پاسخ پرسش دوم البته منفی است. در خصوص پرسش اول نیز پاسخ می تواند این باشد که افرادی رو به سوی دوربین های واجد آخرین تکنولوژی می آورند که از دانش و زبان عکاسی نازلی برخوردار هستند و می خواهند با استفاده از تکنولوژی ضعف خود را پوشش دهند یا بر این ضعف سرپوش بگذارند. ناگفته پیداست دوربین به هیچ عنوان قادر به انجام این کار نخواهد بود و ضعف عکاسی یک عکاس در عکس هایی که با پیشرفته ترین دوربین ها نیز گرفته شده اند از آفتاب ظهر تابستان آشکارتر خواهد بود.

این البته به این مفهوم نیز نیست که دوربین ها تفاوتی با هم ندارند. اتفاقن دوربین های پیشرفته امکانات بسیاری در اختیار عکاس قرار می دهند تا اجرای وی از یک سوژه شکل بهتری داشته باشد.ولی یک نکته را هم همواره باید مد نظر داشت، عکاسی یک هنر است، هنر همواره از دل تحمل سختی و مشقت و رنج و تمرین و ممارست بیرون می آید، عکس هایی که با استفاده از تکنولوژی تولید می شوند غالبن کیفیت هنری خود را از دست می دهند و تبدیل به کالایی می شوند که در یک کارخانه عکس سازی به تولید انبوه رسیده اند. تکنولوژی های امروزی در کسری از ثانیه چندین عکس از سوژه ها می گیرند که یکی از آنها دارای بهترین کیفیت است. بدیهی است که عکاس صاحب این تکنولوژی دغدغه زیادی برای تزریق کیفیت به عکس خود ندارد زیرا دوربین به صورت اتو ماتیک یکی از عکس ها را متمایز خواهدکرد، اما عکاس فاقد تکنولوژی باید آنقدر در کار خود به مهارت رسیده باشد تا بتواند هنر و توانایی خود را در یک عکس وارد کند و معنای هنر همین است.
حضور تکنولوژی مدرن تاثیر منفی دیگری بر دنیای عکس نهاده است، تا قبل از ظهور عکس های دیجیتال و نرم افزارهای کامپیوتری ویرایش و ادیت ، عکس سندیت غیر قابل انکاری داشت، سندی که حرف آخر را می زد و وجود یک عکس از واقعه، یعنی این که هیچ تردید و شکی در صحت وقوع واقعه نمی توان کرد یا حداقل کمترین تردید در خصوص واقعه وجود دارد. ولی امروزه به لطف تکنولوژی و نرم افزارهای رایانه ای، عکس از کمترین سندیت ممکن برخوردار است، هر عکسی را دیدید باید بلافاصله در صحت آن شک کنید، در دنیای امروز عکس هیچ سندیتی ندارد مگر عکس آن ثابت شود. در این حکم شک نکنید.