تبليغاتX
وب نويس

= سرعین3

در سرعین برخورد با مسافران و گردشگرانی که با خود پول به این شهر می آورند در بسیاری از موارد شایسته به نظر نمی رسد. در یک مورد خوردم شاهد بودم که کارگران و شاگردهای یک مغازه نانوایی به اتفاق در صدد ضرب و شتم یک مرد شمالی بودند که زنش جلوی چشم من و برادرم بر سر نوبت با صاحب نانوایی جر و بحث مختصری کرد و اصلن مساله مهمی هم در میان نبود ولی رفتار مرد نانوا و شاگردانش و نوع دیالوگشان چنان بود که انگار منت بر سر مرد گذاشته و او را داخل شهر راه داده بودند.

سرعین یک شهر خوشبخت نیست. شهری ست که به صورت مداوم برای مصرف بی رویه گردشگران بیشمار خود مواد تولید می کند و روز و شب هم نمی شناسد. برخی آمارها حکایت از مسافرت سالانه بیش از دو میلیون نفر به این شهر دارد. زمین های کشاورزی و باغات سرعین که روزگاری سرسبز بودند و خودم آنها را دیده بودم، با قیمت های بسیار سرسام آور به فروش رفته و به جای درختان سبز و استوار هتل آپارتمان های بلند بالا و توقف گاه و پارکینگ ساخته شده. کشاورزی و دامداری از سرعین رخت بربسته و ملت همه دست اندرکار خدمات زده اند و با چه حرص و ولعی البته. با این همه این شهر به اطراف خود نم پس نمی دهد. در این مورد وضعیت روستاهایی که در کمترین فاصله با سرعین قرار دارند، رقت برانگیز است.

در سرعین فقط یک کتابفروشی دیدم. کتابفروشی فروغ متعلق به دوست عزیز روزنامه نگارم عیسی عظیمی. البته اصولن طلب فرهنگ از جایی مثل سرعین البته انتظار عبثی ست و عیسی هم لابد برای دل خودش و به یاد فروغ فرخزاد این کتابفروشی را دایر کرده است.

نوشته شده توسط رامين سلطانی در چهارشنبه 1387/04/19 |

= سرعین2

در دهه شصت یا بهتر است بگوییم قبل از توسعه و تغییرات بنیادین در پوسته بیرونی شهر، سرعین همچنان یک مکان توریستی بود ولی زندگی روال طبیعی خود را داشت. سرعین یک روستای بزرگ و توریستی بود بدون رنگ و لعاب و فراروی زننده از سطح و پوسته درونی زندگی. رفتارها و کنش ها همه و همه طبیعی بود و نزدیک به روال و جریان طبیعی زندگی و نوع تفکر و رفتار مردم. حدود یک دهه است که زندگی در سرعین متحول شده و پول فراوانی وارد حیات فردی و اجتماعی اهالی گردیده. مردم از همه جای ایران گروه گروه و تقریبن در تمام ایام سال برای برخورداری از خنکای هوا و آب های گرم دامنه سبلان وارد سرعین می شوند و اولین چیزی که با خود می آورند، پول است. می توان حدس زد که مثلن سی چهل سال قبل مشتریان عمده سرعین چه کسانی بودند، مردم شهرها و روستاهای اطراف به علاوه ایلات و عشایر که نه برای تفریح بلکه اغلب برای درمان برخی دردهای جسمانی، خود را به سرعین می رساندند. این افراد در تعداد محدودب می آندند و اتفاقن کمترین چیزی که همراه داشتند پول بود و بیشتر دردسر برای اهالی و بومیان. به همین دلیل جامعه سنتی سرعین طی سالیان متمادی هیچ تغییری نیافت. تقریبن از زمان گسترش ارتباطات و تسهیل مسافرت در ایران، سرعین تبدیل به یکی از اهداف ثابت گردشگران ایران شد. گردشگرانی که هر جا پای شان می رسد بیش از هرچیز دیگر با خود زباله و آشغال همراه می برند.

پوسته خارجی سرعین بسیار تغییر یافته و شهر علاوه بر فراروی از حد یک روستا به سطح یک شهر دائمن شلوغ و پردرآمد، کاملن نوساز و رنگارنگ شده و پوست انداخته است. برخورداری وارد زندگی مردم شده و اغلب مردم سرعین، به واسطه حضور مسافران و نیز افزایش بی سابقه قیمت زمین و املاک در این شهر، دارا و غنی شده اند. آیا پوسته درونی شهر نیز تغییر کرده است؟ پاسخ به این پرسش تقریبن دشوار است ولی برخی شواهد و قراین بیرونی حاکی از آن است که جامعه و تفکر سنتی و مردسالار در سرعین تغییر چندانی نیافته است. در یک کلام سرعین جامعه ای است دارا و نسبتن برخوردار و در عین حال بسیار سنتی. به عنوان مثال و یک نمونه عینی می توان در ساعت دختران و پسران بسیاری را در سطح شهر و در کنار ویلاها و هتل آپارتمان ها و پارکینگ های متعدد سرعین مشاهده کرد که اصطلاحن بد لباس و بد حجاب و احیانن کم لباس و کم حجاب نامیده می شوند. در کنار این صحنه ها، پسران و مردان سرعینی نیز البته تغییر البسه داده و خوش لباس و آزاد پوش شده اند ولی این مساله در مورد زنان و دختران سرعین اصلن مصداق ندارد.

 

نوشته شده توسط رامين سلطانی در دوشنبه 1387/04/10 |

= سرعین

زندگی در شهر کوچک و توریستی سرعین مانند همه دنیا در دو سطح جریان دارد. در جاهایی که زندگانی روال عادی و جریان طبیعی خود را دارد، فاصله بین این دو سطح بسیار کم و در بسیاری از از موارد، تقریبن نزدیک به هم است. سطح خارجی حیات و پوسته بیرونی زندگی بیانگر سطح درونی زندگی نیز هست و اختلاف چندانی بین این دو سطح دیده نمی شود. رفتارها و کنش های اجتماعی مردم همه طبیعی است و مبین نوع حیات زیرپوستی و خصوصی درونی شهر و جامعه. در سرعین با توجه به وضعیت ویژه این شهر، فاصله بین این دو سطح بسیار زیاد سده است. کسانی که سرعین نیمه اول دهه شصت و دهه هفتاد و اینک دهه هشتاد را دیده اند و می بینند، کاملن می توانند متوجه تغییرات اساسی و بنیادین در سطح بیرونی و پوسته شهر و مردم سرعین شوند.

نوشته شده توسط رامين سلطانی در چهارشنبه 1387/04/05 |

= علی دایی

خدا واقعن علی دایی را بغل کرده. تیمی با حداکثر ۵۰درصد امید به صعود با یک گل استثنایی میزبان را شکست می دهد و مدعی اول صعود گروه ۹۰ دقیقه دنبال کویت می دود تا ۴ گل بخورد و تیم علی دایی راحت می رود صدر جدول با حداقل ۹۹ درصد امید به صعود. این مرد چقدر شانس و اقبال دارد.

نوشته شده توسط رامين سلطانی در سه شنبه 1387/03/21 |

= باران

باران به شهر ما رسید اما بسیار دیر...

نوشته شده توسط رامين سلطانی در دوشنبه 1387/02/30 |

= تسلیت

آیدین فرنگی پیام داده که مادر محترم دوست عزیز باقر نباتی فوت کرده اند. این واقعه را خدمت آقای نباتی و خانواده محترم تسلیت عرض می نمایم. مرا نیز در غم خود شریک بدانید.

نوشته شده توسط رامين سلطانی در سه شنبه 1387/02/24 |

= یک شعر

سه شنبه در حضور

 خاکستری جمعه باشکوه می شود

مهمانی ادامه دارد

کسانی دارند آن پایین

با آهنگ لزگی آکاردئون

بندری می رقصند

یک سه شنبه دیگر تا آمده جمعه

وقت داریم

عکس از خودم

وقت داریم برای کلاغ های پیر

قصه مهمانی امشب را تکرار کنیم

و مزه آن  زیر دندان های مسواک زده مان

 ته نشین شود

 می شود حتا کلاغ های قصه را

از سه شنبه تا عصر جمعه بعد

کوچ داد

می شود وسط مهمانی

روزنامه ازبر کرد

و برای این که حال و هوای

مهمانی از بین نرود

همراه صدای سربی آکاردیون

 با دو انگشت روی زانو ضرب گرفت

یا بلند شد و یک دور دیگر

بندری رقصید

 مهمانی خداحافظی سه شنبه

 یا قصه کلاغ های پیر و سیاه

هیچ وقت  به پایان نمی رسد

کلاغ ها راه خانه خود را

گم کرده اند

10/9/84

نوشته شده توسط رامين سلطانی در یکشنبه 1387/02/22 |

= اشیای تاریخی

این دو ظرف ساخته شده در زنجان در موزه سنندج نگهداری می شوند. وقتی خود زنجان موزه نداشته باشد طبیعی است که در سایر جاها باید به دنبال آثار و اشیای تاریخی مربوط به این شهر بود.

پیه سوز سفالی مربوط به قرن هفتم عکاس خودم

گلدان ملیله کاری دوره قاجار عکاس خودم

نوشته شده توسط رامين سلطانی در دوشنبه 1387/02/16 |

= داروگ

خشک آمد کشتگاه من

در جوار کشت همسایه

گرچه می گویند می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در کنار سوگواران

قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد باران

 

نوشته شده توسط رامين سلطانی در یکشنبه 1387/02/15 |

= آرزوها

دوست دارم:

۱- بتوانم همه فیلم های تاریخ سینمای جهان را ببینم. البته عمرم کفاف نخواهد داد.

۲- برای یک بار هم که شده بتوانم یک مسابقه فوتبال تیم بارسلون را در استادیوم نیوکمپ از نزدیک ببینم.

۳- یک اسب قزل داشته باشم با پاهای بلند و بالا تنه بسیار قوی.

۴- ده فرزند داشته باشم. پنج تا دختر و پنج تا پسر.

۵- یک خانه داشته باشم قدیمی با حیاط بسیار بزرگ و یک حوض آبی بزرگ و درخت های سر به فلک کشیده که بتوان تخت چوبی گذاشت پای درخت هایش و پاچه شلوار را بالا زد و با شلنگ روی موزاییک های رنگ و رو رفته آب پاشید.

۶- یک شب تا صبح پاهایم را داخل آب سرد یک دریاچه فرو کنم و آرام آرام بالا آمدن ماه را ببینم.( خیلی هندی است)

۷- هرچه سریع تر کتابی که در دست دارم تمام شود و بتوانم روی ادبیات معاصر ترکیه کار کنم.

۸- یک دوربین کاردرست داشته باشم تا عکس هایم از کیفیت بالایی برخوردار باشند.

۹- فقط یک بار به مدت یک ساعت برگردم به مردادماه سال ۷۱. به حال خوشی که داشتم و قدرش را ندانستم.

۱۰- قبل از این که از پا بیفتم و وبال گردن دیگران شوم بمیرم.

۱۱- برای رضای خدا کمی منظم و خوش قول باشم.

۱۲- موهایم بلند باشد و بریزد روی شانه هایم. موهای من مجعد است و چون بلند می شود بسیار اذیتم می کند. یا اینکه موهای سرم را مثل سربازها اصلاح کنم همیشه.

۱۳- دیگر هیچ وقت در هیچ دانشگاهی مجبور به تدریس نشوم. همان یک ترم دانشگاه زنجان برای هفت پشتم کفایت است.

آرزوها بسیار هستند هرچه بیشتر می نویسم کش پیدا می کنند.

نوشته شده توسط رامين سلطانی در چهارشنبه 1387/02/11 |